محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

73

اكسير اعظم ( فارسى )

و گاهى سريع و ظاهر شود نزد استيلاى حرارت و مشابه نبض اصحاب ذبول خشك به صلابت مع دوديت باشد حمى يوم غشيه بود . و اگر گرسنگى يا تشنگى بسيار كشيده باشد و لب خشك و نبض ضعيف صغير بود و گاهى ميل به صلابت كند حمى يوم جوعيه يا عطشيه باشد . و اگر حمى يوم بدون ظهور سببى از اسباب باديه عارض شود و طويل الانحطاط باشد و خصوصاً چون بدون استفراغ و نداوت و ترى بدن انحطاط پذير و بايد دانست كه حمى يوم سديه است و علامات امتلا در ابدان كثير الدم مثل جوان و دموى مزاج و مولد آن يا غليظ الاخلاط و لزج تاكيد بر تشخيص اين تب نمايد و فرق ميان امتلاى دموى و خلطى ديگر چنين كنند كه در اين تب آنچه سدد به سبب غلظ الاخلاط و لزوجت آنها باشد بر آن علامات معلومه براى آنها دلالت كند و كسل و تهبج و ترهل و سفيدى رنگ و كثرت آب دهن و امثال آن در بلغمى و لاغرى و خشكى و عظم و طحال و سوداويت مزاج در سوداوى باشد و در آنجا انتفاخ بدن و تمدد و سرخى و غيره علامات كثرت خون نباشد و آنچه سبب در آن امتلاى خون باشد علامات امتلاى آن از سرخى چهره و پر شدن رگها و انتفاخ و تمدد و غير آن در بدن ظاهر بود . و اگر سدد افراط كند نبض صغير باشد . و اگر مفرط نبود صغر نبض واجب نباشد . و اگر تغير آروغ به دخانيت و بول عديم النضج مائى باشد و وجود تخمه و فساد هضم و عطش و لهيب يافته شود . و اگر سبب تخمهء سهر باشد در روى تهبج و در پلك ثقل نيز بود حمى يوم تخميه باشد . و هرگاه اروغ متغير به صحت گردد به شفاى او حكم بايد كرد . و اگر تقدم اورام ظاهرى باشد و چهره سرخ و منتفخ زائد از حال صحت بود و لذع حرارت شديد نباشد مگر آن‌كه تابع همراه بود و نداوت از بدن ترشح كند و نبض عظيم سريع متواتر باشد و بول مائى سفيد بود حمى يوم ورميه باشد . و اگر تقدم ترك حمام معتاد و غلبهء چرك و نشستن گرد و غبار بر جلد و با خشكى و درشتى پوست بدن و سرعت و صغر نبض و سفيدى بول بود حمى يوم قشفيه باشد . و اگر تقدم سير در هواى گرم يا در آفتاب يا در حمام گرم اتفاق افتد و شدت التهاب سر و گاه با ثقل و امتلاى سر بود و يا نفس عظيم باشد و ظاهر بدن بسيار گرم از داخل آن بود و تشنگى كم و گرمى و سوزش چشم و يبوست جلد وجه و گرمى آن و صغر و سرعت نبض بود حمى يوم حريهء سموميه يا شمسيه يا حماميه باشد . و اگر تقدم رسيدن سردى يا غسل به آب سرد اتفاق شود بدن در ابتداى لمس غير شديد الحراره معلوم شود و بعد طول لبث دست بر بدن حرارت زياده محسوس گردد نبض مثل غميه و هميه و جوعيه در صغر زياده نبود بلكه سريع باشد مگر آن‌كه سردى شديد بود و گاهى ميل به صلابت كند و چشم غائر نباشد بلكه گاهى منتفخ بود و قاروره گاه سفيد و گاهى رنگين باشد حمى يوم استحصافيه از سردى باشد . و اگر تقدم اغتسال به آبهاى قابض بود چسپيدن جلد بر استخوان مثل جلد خشك كرده شده و دباغت آن در مثل آب زاج و پوست انار و غيره داده شده مشاهده گردد و بعد زمانى از مس دست حرارت زياده محسوس گردد و نبض ضعيف‌تر و صغيرتر و سريع‌تر باشد و بول شديد البياض و رقيق‌تر مثل بول بز بود و در بدن لاغرى و در چشم غور نبود حمى يوم استحصافى از ميان قابضه باشد . و اگر چهره و چشم سرخ و گرم و قاروره سرخ و دهن خشك و ذائقهء آن تلخ و حرارت و لهيب در موضع جگر و معده باشد حمى يوم شرابيه يا غذائيه يا دوائيه و فرق ميان هر سه از تقدم تناول هر يك از آن ظاهر گردد . و اگر با علامات نزله و زكام حار و ضعف دماغ بود حمى يوم نزلى و زكامى باشد معالجات حمى يوم به طريق كلى بايد كه بعد تشخيص سبب به ازالهء سبب موجب آن پردازند چنانچه در غمى و همى و فزعى و فكرى ازالهء هر واحد كنند و مفرحات بارده دهند و تبريد قلب و ازالهء غم نمايند و همچنين در غضبى و سهرى و تعبى و وجعى و جوعى و عطشى و تخمى نيز ازالهء هر واحد نمايند . و اگر از اين تدبير نرود علاج تب بلغمى كنند يعنى تبريد خفيف دهند بالجمله در همه تبريد به اشربه و تدهين و استحمام خاصهً نمايند و در اين حمى حاجت به فصد و حجامت كمتر افتد و به قول قرشى علاجش مقابلهء سبب است مثل تفريح و تسلى در غضبيه و غميه و مثل استهانت فرح در فرحيه و مثل تغذيه در جوعيه و مثل استفراغ در امتلائيه و مثل تفتيح در استحصافيه و سديه و مالش ملائم در آن و سكنبين در اين هر دو بالغ النفع است و گاهى با وى حاجت به شيرهء تخم خيار افتد و تبريد و ترطيب در اكثر حميات يوم بلاسختى به اغذيه و اشربه و مشموم و مسكن بارد پس حمام مرطب معتدل الهوا نمايند . شيخ مىفرمايد واجب است كه جميع اصحاب حميات يوميه را غذاى جيد سريع الهضم بخورانند بهر آن‌كه محموم عليل است و عليل ماؤف و آن قادر بر اصلاح غذاى ردى و بر هضم غذاى بطى الهضم نباشد ليكن بعضى را مانند صاحب حماى يوم تعبى و غمى و جوعى و كسانى كه در ابدان ايشان صفرا بسيار باشد و كسى كه شكوه از قشعريره در ابتدا نمايد به تناول لقمهء نان در آب يا در شراب تر كرده رخصت داده‌اند تا نافذتر باشد و اين چنين كسان را غذا دهند و اگرچه در ابتداى تب باشند و بعضى را منع ترفه يعنى توسع در غذا نموده‌اند و اشاره به تلطيف يعنى ضد ترفه كرده‌اند مثل حمى سدى و استحصافى و ورمى و اولى آن است كه تأخير تغذيه تا انحطاط نمايند سواى آنچه استثناى آن كرده شد و آن تعبى